تبليغاتX
پشت پرچین خیال - خطوط ابی دستهایت
پشت پرچین خیال
شعر و ترانه
Home Email Archive Designer
خــطوط ابی دستهایت همان جــاده ایست که گو نه های سردم را با جان تــب زده تو پیوند میزند وقتی با سر انگشتان مهربانت چشــمان بارا نی ام را لمس میکنی از مــژگان خیسم چکان چکان خواهش نیاز بر لبان تشنه ام می چکد و شکوفه های احساسم با هر نگاه غزلریزت یک به یک میشکفند

از شرار چشمان تو در قلبم خون تازه ای میجوشد و پیکر خمیده من ازخزان به بهار میرسد همچون شقایقهای بهاری که بر قامـــت پر از زخم گل خار رخ میکشند

با تو از امـــتداد شب سر نوشت رها میشوم وبه روشنایی که از پشت چشمهای تو طلــوع کرده مــیرسم

چشـــمانم را بر هم میـــگذارم تا باز در رویـــای تو غـــرق شــوم

کاش ان جـــاده دوباره به گـــونه های ســرد من پیـــوند میــخورد

خطوط ابی دستهایت

لينك مطلب نوشته شده در شنبه 1385/03/06 ساعت 19:44 توسط نغمه شاکری |


Home | Archive | Email