تبليغاتX
پشت پرچین خیال - درد( قیصر امین پور)
پشت پرچین خیال
شعر و ترانه
Home Email Archive Designer
دردهای من جامه  نیستند تا ز تن در آورم
چامه  چکامه نیستند تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند تا ز  نای جان بر  آورم
دردهای من نگفتنی است....
دردهای من  گرچه  مثل دردهای  مردم زمانه  نیست
درد  مردم...زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان..جلد کهنه  شناسنامه هایشان درد میکند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده سرودنم....درد  میکند
انحنای  روح من...شانه های خسته  غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم  شکسته  است

کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان  حس شاعرانه ام...زخم خورده  است
دفتر مرا دست درد ورق میزند
شعر تازه  مرا درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من از چه حرف میزنم؟
درد حرف نیست....نام دیگر من است
من چگونه  خویش را صدا کنم؟!

 


قیصر امین پور

لينك مطلب نوشته شده در یکشنبه 1386/08/27 ساعت 0:24 توسط نغمه شاکری |


Home | Archive | Email