پنجره را باز میکنم
نبض زندگی در ریتم هیاهو می زند
عطر سنبلهای بهاری به روح فرسوده ادمهاطراوت می بخشد
ماهی های قرمز در تنگهای بلور با شور شوقشان زندگی تازه ای را مژده می دهند
جوانه های گندم از اشتیاق نشستن بر سر سفره هفت سین......اندام سبز و بلندشان قد می کشد
در ختها پوست می اندازند....وپیراهنی با طرح شکوفه های سفید و قرمز به تن می کنند
سیبهای کال گونه هایشان گل می اندازد و سرخ می شوند!
لاله ها با ناز می شکفند
بهار نزدیک است
تا پشت پنجره اتاقهایمان
نبض زندگی در ریتم هیاهو می زند
عطر سنبلهای بهاری به روح فرسوده ادمهاطراوت می بخشد
ماهی های قرمز در تنگهای بلور با شور شوقشان زندگی تازه ای را مژده می دهند
جوانه های گندم از اشتیاق نشستن بر سر سفره هفت سین......اندام سبز و بلندشان قد می کشد
در ختها پوست می اندازند....وپیراهنی با طرح شکوفه های سفید و قرمز به تن می کنند
سیبهای کال گونه هایشان گل می اندازد و سرخ می شوند!
لاله ها با ناز می شکفند
بهار نزدیک است
تا پشت پنجره اتاقهایمان
باز کن پنجره را

با ارزوی سالی سبز و غزلریز برای شما بازدید کننده محترم