تبليغاتX
پشت پرچین خیال
پشت پرچین خیال
شعر و ترانه
Home Email Archive Designer
دردهای من جامه  نیستند تا ز تن در آورم
چامه  چکامه نیستند تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند تا ز  نای جان بر  آورم
دردهای من نگفتنی است....
دردهای من  گرچه  مثل دردهای  مردم زمانه  نیست
درد  مردم...زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان..جلد کهنه  شناسنامه هایشان درد میکند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده سرودنم....درد  میکند
انحنای  روح من...شانه های خسته  غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم  شکسته  است

کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان  حس شاعرانه ام...زخم خورده  است
دفتر مرا دست درد ورق میزند
شعر تازه  مرا درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من از چه حرف میزنم؟
درد حرف نیست....نام دیگر من است
من چگونه  خویش را صدا کنم؟!

 


قیصر امین پور

لينك مطلب نوشته شده در یکشنبه 1386/08/27 ساعت 0:24 توسط نغمه شاکری |


برا  پروازی دوباره تـــو بیا همسفـــــرم باش
تو  هراس پیـــچ خمها مرهـــم بــال پرم باش

 

تو با گرمای وجــــودت برف  جاده هارو آب کن
چشای سیاه شب رو با یه  زمزمه  تو  خواب کن

 

نگو  از روزای برفی که بــهار مقصد  جاده س
مـث  رفتـــــن  تا ســتاره با قــــدمهای پیاده س

 

بیا  با گرمی آهـــت تو بده نفــس به  آیـــنه
تا  شـــــــکوفه  نگاهــــت رو تن  آینه بشینه

 

ما  مسافر بـــــهاریم تو  مـــــسیر سبز امید
برا  رفتن تا  سپیده  رد میشیم از شب تردید

 

فصل  پرواز من تو فصل  عطر لاله ها  هس
فصل جشن شــــاپرکها رو  زلال  ژاله ها هس

لينك مطلب نوشته شده در جمعه 1386/08/04 ساعت 0:51 توسط نغمه شاکری |


Home | Archive | Email