تبليغاتX
پشت پرچین خیال
پشت پرچین خیال
شعر و ترانه
Home Email Archive Designer

ساعت به  وقت دلتنگی"من و اشکهای پنهانی
من که هــــمزاد پایــــیزم مثـــل ابرهای بارانی

خنـــــده مرمــوز ماه" در شب خاموش  من
می چکد در من اشکی"من پُرم از پریــشانی

آه از دل ســــــردم آه از ایــــن تنهـــــــــایـی
اشکهـــــایم یــــــخ بسته در قابی زمستانی

زخمهای احساسم"می تـند  از خود کابوس
هیچ نگاهی نمیپرسد"تو چرا همیشه گریانی

کو چراغی وفانوسی؟ مقصد من ناپیداست!
جاده ای به هیچستان " من و این  ناسامانی

چشمهایم چون زورق"اشکهــایم یک دریا
مثل خانه ای در آب"چــــون آوار و ویرانی

باز قلبم میـــلرزد" درپَس  حصــــاری سرد
یک حصار ازجنس تن" در خودم من  زندانی

چیـــــزی  مثل یک فریاد چیزی مثل خاکــستر
باز  شـــــعله سَر داده "در این  بیت  پایانی

لينك مطلب نوشته شده در دوشنبه 1386/04/25 ساعت 0:13 توسط نغمه شاکری |


Home | Archive | Email