تبليغاتX
پشت پرچین خیال
پشت پرچین خیال
شعر و ترانه
Home Email Archive Designer

من بی ستاره ام و

                      دستم ازآسمان چشمهای تو کوتاه است

 

من از حس روییدن تهی گشته ام

                                 و دستم ازبهار نگاه تو خالیست

 

من بی واژگان عشق

 در کوچه های شعر آواره ام

            و بلوغ کال احساسم ازآه غزلریز تو بی نصیب است

 

 بیا که تمام شعرهای من در تو معنا می شوند

 

 

لينك مطلب نوشته شده در جمعه 1385/03/26 ساعت 17:25 توسط نغمه شاکری |


خــطوط ابی دستهایت همان جــاده ایست که گو نه های سردم را با جان تــب زده تو پیوند میزند وقتی با سر انگشتان مهربانت چشــمان بارا نی ام را لمس میکنی از مــژگان خیسم چکان چکان خواهش نیاز بر لبان تشنه ام می چکد و شکوفه های احساسم با هر نگاه غزلریزت یک به یک میشکفند

از شرار چشمان تو در قلبم خون تازه ای میجوشد و پیکر خمیده من ازخزان به بهار میرسد همچون شقایقهای بهاری که بر قامـــت پر از زخم گل خار رخ میکشند

با تو از امـــتداد شب سر نوشت رها میشوم وبه روشنایی که از پشت چشمهای تو طلــوع کرده مــیرسم

چشـــمانم را بر هم میـــگذارم تا باز در رویـــای تو غـــرق شــوم

کاش ان جـــاده دوباره به گـــونه های ســرد من پیـــوند میــخورد

خطوط ابی دستهایت

لينك مطلب نوشته شده در شنبه 1385/03/06 ساعت 19:44 توسط نغمه شاکری |


Home | Archive | Email