تبليغاتX
پشت پرچین خیال
پشت پرچین خیال
شعر و ترانه
Home Email Archive Designer
"ترانه دزدی دیده بودیم

اما " نام ترانه سرا دزدی"

چرا...این رو هم دیده بودیم..اتفاقی که برای چند تن از ترانه سرایان مطرح

کشورمون هم افتاده ست اما من که هنوز نه ادعایی در این عرصه دارم و

نه کاری از من منتشر شده


در حال سرچ در اینترنت بودم که شناسنامه ی یک تراک موسیقی ازنوع

کوچه بازاری توجه من رو جلب کرد تراکی به اسم"گل من" با صدای پیام

شیرزاد که اسم من به عنوان ترانه سرا در ان ذکر شده بود....اول  این تصور

برایم پیش اومد که حتما بدون اجازه من ترانه ای از روی وبلاگم برداشته شده

بلافاصله اهنگ رو دانلود و گوش کردم...جالب اینکه این ترانه که بسیار بسیار

ضعیف هم بود برای من نبود....من هیچ وقت حتی در اغاز گرایشم به ترانه

نویسی این اجازه رو به خودم ندادم که تا این حد از کلمات دم دستی وسهل الوصول

در ترانه استفاده کنم...چون در وهله اول این کا رو بی ارزش شدن کار خودم و بعد

توهینی به شعور مخاطب میدانم.....من در طول تمام این سالها به غیر از اقای"م.ع"

که فقط به اعتبار دوستی ایشون با مرحوم ناصر عبداللهی ترانه واگذار کردم و البته

سه سال هست ازشون بی خبرم به هیچ کجا  هیچ کسی ترانه واگذار نکردم..علیرغم

اینکه در طی این مدت  پیشنهاد همکاری با خواننده های درجه سه که مثل قارچ رشد

روز افزون هم دارند داشتم حاضر به ارائه کا ربه هر قیمتی نبودم ونیستم...من حاضرم

ترانه هایم در لا به لای برگهای دفترم لال باقی بمانند تا اینکه به هر صدای بی اصالتی

 و هر نوای بی اعتباری بسپارم


و اما احتمال تشابه اسمی که  البته این احتمال رو خیلی ضعیف میدونم ولی اگر واقعا

خانمی هم نام هم فامیل و همزاد هنری!!!  من هستند که ترانه سرا هستند و در این عرصه

فعال هستند خوشحال میشم بیشتر باهم اشنا بشیم!!


در غیر این صورت جناب اقای پیام شیرزاد که هیچ ادرس و نشان مجازی از شما در

اینترنت پیدا نکردم نمیدونم  خود شما شخصا از  اسم من سو استفاده کردید یا شخص

حقیقی دیگری هستند که اینقد ربی هویتن که حتی زحمت ساختن یک اسم مستعا رو برای

خودشون ندادند ....از شما و از امثال شما خواهش میکنم کمی وجدان داشته باشید که گمان

نمیکنم برایتان قابل درک باشد


وجدان

صداقت

انسانیت

این سه واژه ای که در این روزگار متوحش انقدر رنگ باخته اند که

چیزی جز بی اعتمادی و دستهایی که از همه جا کوتاه میماند را برایمان

باقی نگذاشته ست


...نغمه شاکری...بهار1391

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1391/02/30 ساعت 0:55 توسط نغمه شاکری |


مــــــثل ابرای زمــــــــستون این روزا دلم گرفته

انــــــگاری که روی پلـکام ابر بارونی نشسته

 

دسته دسته گل خنده رو لبای من می میره

سهممو از این گلستون کیه که داره می گیره

 

مثل اخرین پــــرنده وقتی جا می مونه از کــوچ

این چه حـــسیه که میگه زندگی فانــــیه و پوچ!

 

من همینم سردوخــاموش"خسته از حصار دنیا

اگــــــــــــــــه عاشقی بـــــــــــــــیا و ببــرم به اوج رویـــــــا

 

ببرم یه گــــــــــــوشه ی دنج"دنیایی که تازه باشه

عـــــــطر لاله های وحـــــــــشی"نفسی دوباره باشه

 

تو "" تــــــــولدی دوباره شــمع و پروانگی از تو

قصه ی لیـلی و مجنون" قصه ای دوباره از نو

 

دی ۱۳۸۹

 

 

پ.ن..هرگونه برداشت یا استفاده موسیقایی از این ترانه منوط به اجازه نویسنده وبلاگ میباشد

لينك مطلب نوشته شده در یکشنبه 1391/02/10 ساعت 1:45 توسط نغمه شاکری |


من همه زمستان را بیدار ماندم

تا کودک بهار متولد شود

بهار غزلریزی

که استعاره ای از زیبایی توست



نوبهار مبارک





لينك مطلب نوشته شده در یکشنبه 1390/12/28 ساعت 1:58 توسط نغمه شاکری |


 

 تــو به مــــــــــــــن جــــــــرات پرواز بده

تا بــــــــریزه تـــــــرس من از آسمون

یا که تصویر پـــــــــــــــــرنده رو بکش

روی شاخه ی درخت خونه مون

 

 

تو به مــــــــــــــــن باور زنـــــــــدگی بده

بـــــــــــــذا تا پـــــا تـــــــــوی قـــــــــــلبت بذارم

تو به من هـــــــــــــــــوای تازه تر بده

تا که"ابر بشم رو شونه ت ببارم

 

 

بــــذا تا ارزوهــــــــــــــــــای رنگیــــــــــــــــــــــــمو

به ضریـــــــــــح دل تو دخــــــیل کنم

بذا تو هــــــــــــــــــــــــــوای عطر نفسات

جون بگیره همه ی ریش و بُنم (ریشه)

 

 

نــــــــــــــــــــــذا تــا پــــــــرنده ی امـــــــید من

تــــــــو قفـــــــــــــــــــــــس بمونه و دق بکنه

یا دلم بغضشو باز قورت  بده و

سایه م یه گــــــــوشه هق هق بکنه

 

 

از شعور وشعـــــر و قصه بگذریم

حال عاشـــقانه ای به من ببخش

خــــــــــــــونــــه ای بیا برای من بساز

با محبت پر کُنش از رنگ  و نقش




پ.ن .هرگونه برداشت یا استفاده موسیقایی از این ترانه منوط به اجازه نویسنده وبلاگ میباشد

 

 

بهمن ۱۳۸۹

لينك مطلب نوشته شده در یکشنبه 1390/10/25 ساعت 0:24 توسط نغمه شاکری |


 برا دست پــــُر نیاز بنده هات

بیا  یه کاری بکن خـدای من

برا استجـــــابت دعــــاشونم

بذا تا فرشته هات زمینی شن

 

 

................................................

 

من عادت ندارم بی رحمانه در مورد ادمها قضاوت کنم!

من عادت ندارم ادمها را تا سر حد نفرت" سیاه ببینم

من عادت ندارم درباره شد و نشد سرنوشت ادمها که فقط در دست حکمت مطلق خداوند ست اظهار نظر کنم!

.

.

.

من عادت به عادتهایی که مرا از انسانیت و خالق انسانها دور میکند ندارم!!

 

 

آذرماه۱۳۹۰

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه 1390/09/18 ساعت 0:23 توسط نغمه شاکری |


زندگي يه كوه ِ درده
مثل روزاي زمستون
دل من گرفته.....و هوا چه سرده
توي اين ولوله بازاري
كه
غيرت بي بها شده
خدايا
يكي رو به من نشون بده
كه راستي راستي
مرد.. مرده
لينك مطلب نوشته شده در دوشنبه 1390/05/17 ساعت 1:8 توسط نغمه شاکری |


تو از بوسه هاي باران وعطر سيب

 متولد شدي

در همان اقليمي كه سالهاست

بهارش

از باز دمهاي تو شكوفه ريز مي شود

 

...............

 

 

 دل بند زده ام را

 اين بار آهسته تر بشكن

در مهد خاطراتم

كودكي با روياهاي رنگي اش

آرام

...خوابيده ا ست

 

 

 ارديبهشت ۱۳۹۰

لينك مطلب نوشته شده در دوشنبه 1390/04/13 ساعت 0:14 توسط نغمه شاکری |


يـه خـــــونه بود يه خونه قــــــــديمي
من بودم و يه دل كه خيلي خوش بود
يه باغچــــــه بود پر از گـــلاي تازه
آسمـــــون دلم نبـــــود مـــــــه آلـــود

 


يه سفــــره بود كه ساده و صميمي
بهـــــانه ميشـــــد برا باهــــم بودن
پرنده هــــام انگاري خوش صداتر
رو شاخـــه ها ميشستن و ميخوندن

 


اون روزا كه هنوز مـــادر بزرگم
نرفـــــته بود تو قصه ها بــــخوابه
نفهـــــــميدم كه عمــــر دلخوشيهام
تو خــــــــاليه..حـــــباب روي آبه


گذشت .گذشت و اون روزاي رنگي
شـــدش يه روياي قــــشنگ و شيرين
مـــثل يه باد بـــادك كه گم شد و رفت
تا پشـــــــت ابراي سياه و غـــــمگين

 


من اومدم تا اينجـــــايي كه تقـــــدير
تو فــــــال من نشونده رنج و حسرت
به گـريه هـــــــاي بي صـــدا و آروم
هــــــزار و يك ساله كه دارم عــادت

 

 

اسفند ۱۳۸۹

لينك مطلب نوشته شده در پنجشنبه 1390/02/22 ساعت 22:13 توسط نغمه شاکری |


کوچه ها دوباره از صدای جیغ سبز پُر می شوند
کودک بهار به دنیا آمد
.
.
و من به حرمت نفسهای عطر اگین بهار
که فقط
با آوای یا مقلب القلوب
آمدنش راحس میکنم
پنجره را باز می کنم
.
.
به سمت روزهایی که شاید دری از غیب باز شود
و فصل خوشبختی
ساکن جاودانه ی دل دردمندم شود



نوبهارتان مبارک




نوروز 1390



لينك مطلب نوشته شده در جمعه 1389/12/27 ساعت 22:11 توسط نغمه شاکری |


بهمن ۱۳۸۸

برفی که یکریز می بارد

ایستگاه راه آهن

واگن شماره ۱

ارسال یک  اس ام اس برای پیمان عزیزم که

جایش در این سفر خالی بود

.

نوشیدن یک چای داغ و مطبوع

در هوایی سردو دلچسب

.

.

قطار راه می افتد

اما دل من پیش توست که باز یادم کنی تا بیایم و باشم در کنارت

و در میان عطر حضور تو عمیق نفس بکشم و تو دستهای پر از نیازم

را نوازش دهی

.

.

.قطار می ایستد

ما به مقصد برگشته ایم

اما دل من انجا پیش تو جا مانده است

یا ضامن آهو

.

.

. کاش یک کبوتر بودم

 

بهمن ۱۳۸۸

لينك مطلب نوشته شده در دوشنبه 1389/11/11 ساعت 18:21 توسط نغمه شاکری |


Home | Archive | Email