تـــب سرد
چشائی که باز دوباره مث آسمون می باره
یـــکی که دلش گرفته پــــاییزو یادم میاره
زیر این گــنبد رنگی بعضی ها چه بی گناهن
به کدوم جرم نکرده جنس حسرت جنس آهَ ن
سردی دست نیـــاز و تب ســــرد بی خیالی
یــــکی آبرو خــــریده اما با دستای خـــالی
یکی شب به وقت رویا خوابای رنگی میبینه
یکی از بستر کـــابوس گل حسرت رو میچینه
حتـــــــی آسمونم اینجا برا آدما یه رنگ نیست
بالا شهر مث پایین شهر کوچه هاش تاریک و تنگ نیست
یه نگاه ســرد خیره مث چــــــشمای مترسک
پـــوز خندی که نشـــسته رو لبای سرخ دلقک
یکی که دل نجیبـــــــــش شده زندونی حسرت
یکی با چــــــشای رنگی به سیاهی کرده عادت
ای خدا فاصله تا کی من و اون ... ما گـــله داریم
ما که تو هـــــفت آســـمونم یه ســتاره ام نداریم
پ.ن...این ترانه واگذار شده است
زمستان 1386

