تبليغاتX
پشت پرچین خیال
پشت پرچین خیال
شعر و ترانه
Home Email Archive Designer

تـــب سرد


چشائی که باز دوباره مث آسمون می باره
یـــکی که دلش گرفته پــــاییزو یادم میاره


زیر این گــنبد رنگی بعضی ها چه بی گناهن
به کدوم جرم نکرده جنس حسرت جنس آهَ ن


سردی دست نیـــاز و تب ســــرد بی خیالی
یــــکی آبرو خــــریده اما با دستای خـــالی


یکی شب به وقت رویا خوابای رنگی میبینه
یکی از بستر کـــابوس گل حسرت رو میچینه


حتـــــــی آسمونم اینجا برا آدما یه رنگ نیست
بالا شهر مث پایین شهر کوچه هاش تاریک و تنگ نیست


یه نگاه ســرد خیره مث چــــــشمای مترسک
پـــوز خندی که نشـــسته رو لبای سرخ دلقک


یکی که دل نجیبـــــــــش  شده زندونی حسرت
یکی با چــــــشای رنگی به سیاهی کرده عادت


ای خدا فاصله تا کی من و اون ...  ما گـــله داریم
ما که تو هـــــفت آســـمونم یه ســتاره ام نداریم



پ.ن...این ترانه واگذار شده است


زمستان 1386



لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1388/08/18 ساعت 22:51 توسط نغمه شاکری |


شیشــــه سیاه شب" بشکن و فرو بریز

از دو چشم خیس من" گریه های ناگریز

 

خوابــــهای بـــیقرار زیر پلک خسته ام

زیر روشنای مــــاه سایه ای شکسته ام

 

پــــرنزد پرنده ای در نگاه ســــــرد من

کیست تا کــــــه بشــکند بند بند درد من

 

آه مـاه تـــــاب من در شــــبم فرو بریز

در شب سیاه من" سایه های وهـم خیز

 

از عــــبور سایه ات پشت قـــــاب پنجره

حس من تـــرانه شد" بر لبان و حـنجره

 

عــطر سرد رازقی یا که طـــعم سیب کال

شــــوق آسمان تویی در من شکسته بال

 

از اصالت دلت" با مــــن از خودت بگو

بین عطر یاس مست"کــوچه باغ روبرو

 

 

بهار ۱۳۸۸

لينك مطلب نوشته شده در سه شنبه 1388/06/17 ساعت 2:36 توسط نغمه شاکری |


من بی ستاره ام


و دستم از آسمان نگاه تو  کوتاه است


من از حس روییدن تهی گشته ام


و...چشمانم از  بهار نگاه تو خالی ست


چه شبها...که بی واژگان عشق در کو چه های  شعر آواره ام


و


بلوغ کال احساسم


از آه غزلریز تو بی نصیب است


بیا تا که از تار پود احساست


برای شعرم


رج
به
رج


قافیه ای ببافم

 

 خرداد ۱۳۸۵

لينك مطلب نوشته شده در جمعه 1388/04/26 ساعت 19:59 توسط نغمه شاکری |


توی کوچه های اسفند ماه


باز بوی عید پیچید


روی شاخه درخت خشک.....صد جوانه خندید

سیب و سنبل و ماهی  گُلی


اسکناسهای نو


قاب عکس مادر بزرگ


جای خالی اش

.

وه چه عاشقانه گونه هایم را می بوسید

.

.

.



 مژده  ای  روزهای منتظر  .................بهار آمد


صوت یا مقلب القلوب


در کوچه ها پیچید

نو بهارتان مبارک



لينك مطلب نوشته شده در شنبه 1387/12/24 ساعت 13:30 توسط نغمه شاکری |


خیالی نیست

من با تاریکی مدارا میکنم

خدا تورا پشت قرص ماه برای من نگهداشته

.

.

باید تقویم ورق بخورد

روزها و ماهها و سالها بگذرند

 

 

تا... تو بیایی

بیایی

و به مخمل مات شبهایم ستاره بپاشی

وآنگاه

محرم عطر پیراهنم شوی

.

.

تو سهم من از قانون بی چون و چرای تقدیر هستی

 

 

 

بهمن۱۳۸۷

لينك مطلب نوشته شده در شنبه 1387/11/12 ساعت 21:45 توسط نغمه شاکری |


چه پُر وهم و چه ترس آلود" شب شهری که خوابیده

ببیــــن بر صورت مهــتاب چگونه خــــنده ماـــسیده!

 

هــــجوم فـــــصل دلتنگی " به عمــــق روح انسانها

خـــــزیده روح بیماری" چـــــو سایه در خیــــابانها

 

تمـــــــــام آرزوهـــــــامان گرفـته زخمه ی طاعـــون

خــــــــطوط مـرزدلـتنــــــگی"کنار شهر بی قــانون

 

حضوری ســـرد و بی احساس"که دردت را نمیفهمد

ببــین بـی مهــــری دستی"که گــرمائی نمیبــــخشد

 

پُر از سنگ و پُراز آهـن" فضا اینجا چه دلگیر است

یکی در شــب فرو رفته"یکی از زنـــــدگی سیر است

 

دو چشم مات و بی سو ئی " که در پس کوچه ها گم شد

گنــــاه آلود و سرخـــورده" اســیر یک تـــــــوهم شد

 

نفســـهای تب الودی" که پـشت شیشه...هـا..کرده

که ساز زندگی امــــشب" دوباره مــــشق -لا- کرده

 

 

 

پ.ن.در مصرع اخر-لا- اشاره به یکی از نتهای موسیقی است

.....و با تشکرفراوان از اقای شهرام میرزائی

 

 

تابستان ۱۳۸۷

لينك مطلب نوشته شده در شنبه 1387/08/11 ساعت 20:53 توسط نغمه شاکری |


تو ای چکامه بهار" که نقش چشمت از نگار

ز شــــهر نور  و آئــــینه تو آفتــــــاب رابیار

 

به پرنیان سقف شب تو چون ستاره وصله ای

که من اســـــیر سایـــه ام"تو ماه تاب را بیار

 

چکیده ای تو همچو نور به چشم بی فروغ من

چو شــــبنم ســــپیده دم به رخــــوت تَـنم ببار

 

شکوه شعـــر من توئی"تو ای شــــقایق بهار

به شـوره زار سینه ام تو بذر مــــهر را بکار

 

صدای تو به گوش من چــــولـــهجه چکاوکان

نوای عــــاشقـــانه ای بریـــز بر تَن ســه تار

 

ببین که دست سرد من"پُر است از خواهش و نیاز

تو را بهار مــژده داد "....سلام من بر انتــــظار

 

 

بهار۸۵

لينك مطلب نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/20 ساعت 0:29 توسط نغمه شاکری |


برای "ضـــامن آهو"

__________________________________

دیوارای آیــینه بندون"زائرا با چشم گریون

من هـــوای گریه دارم مثل ازدحـــــام بارون

 

من و این دل شکســــته با دو دست پُر نیازم

من با اون تربت پاکت قــــصر ارزو میسازم

 

 

باز چــقد دلم گرفته"دورکــــعت نمــــاز حاجت

می شم عین اون کبوتر که نشسته توی ساحت

 

تو که اهـــل آسمونی

زیر پاتو هم نگاه کن

به هـــــوای دل تنگم

بیا باز منو صــدا کن

 

به  ضریحـــت دست کشیدن برا من مثل یه خوابه

تشــــــــــــــنه زیـــارتم من"اما روبروم ســـــرابه

 

اونجا از نور وجودت پلک شــــــــب همیشه بازه

حـــــــــــتی دستای ســــتاره سمت گنبدت درازه

 

ضــــامن دل منم باش"کمتر از آهـــــو که نیستم

کــــــــوله بارمو تو پُر کن بذار رو شونه خسته م

 

تو که اهل آسـمونی

زیر پاتو هم نگاه کن

به هــــوای دل تنگم

بیا باز منو صـدا کن

 

بهار۸۷

لينك مطلب نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/02 ساعت 0:44 توسط نغمه شاکری |


شب نه! اواری از تاریکی بود

وقتی از پس کوچه های سرد توهُم آمدم

آنجا پشت دیوارها شبح شب هم رعشه گرفته بود

وکلافهای گوریده و سیاه رنگ

در ذهنم اوهام می بافتند

داشتند بیست و چند سالگی ام را به تاراج میبردند

انجا

در هزار توی تاریک اضطراب

روحم را..جوانی ام را به زنجیر کشیدند

آنجا که تاریکی مطلق بود

و

بوف ها مازوخیسم گرفت بودند

و از بام تاریکی سقوط می کردند

..........................

اما من قعر تاریکی را شکافتم

و ریشه های نور رادر خاک دیدم

خودم را رها کردم

از

لاشه های خاطره ای که هیچ وقت به ثبتش نرساندم

اما

با زخمه هایی که عمق جوانی ام را شکافته بودند

هنوز روحم جریحه دار اغمائی طولانی ست

دارم پوست می اندازم

دردی مبهم از رویش دوباره ام....ریشه هایم را به هم می فشارد

دیگر بس است!

من از مرز تاریکی عبور کرده ام

......................

من به روشنایی می اندیشم

حالا

برای اعتبار دوباره آیینه ها ستاره می خواهم

و

برای لبان عطشناکم باران

..............

از طراوت لبانت قطره ای مرا بنوشان

و ازنسیم نفسهایت کمی بهار بر من ببخش

جوانه کردنم را می بینی؟

رویش دوباره ام را لمس می کنی!

من دوباره متولد شدم

و...از زندگی

تنها

لبخند تو را کم دارم

تا از آن شکوفه های گیلاس بچینم

 

زمستان ۸۶

لينك مطلب نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/02 ساعت 0:37 توسط نغمه شاکری |


میان های هــوی شهر" هـــوائی تازه میخواهم
برای  خواب شب بوها  سـرودی تازه میخوانم

 

به رسم عشق یا عـادت" بـــهاران  باز می آید
چرا قـــلبم چو پروانه   به  لاله سَر نمی ساید؟

 

چرا مادر بزرگم رفت چرا  ان بوته یاسـش مُرد
که  طعم کودکی ها مان
" صفا را سادگی را بُرد

 

تشنج کرده احــــساسم"نگاهم خیس و بارانی ست
بگو ای خـــفته در رویا که این کابوسها فانی ست

 

پرستو  هم دلش خوش  نیست"که  مُرده شوق پروازش
ببین ان کـــولی شبگرد
"شکسته بغـــــض  در سازش

 

ببین انگشــــت سردشب چه نقـــشی بر دل من زد
که یک شاخه گـــل  اندوه کشــــــیده در نگاهم قَد

 

لينك مطلب نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/21 ساعت 23:56 توسط نغمه شاکری |


Home | Archive | Email